![]() |
![]() |
|
| فکرها را شست و شویی لازم است! گم شدیم گر در هوای خویشتن، جستجویی لازم است! |
|
حال که رسوا شده ام می روی واله و شیدا شده ام می روی حال که غیر از تو ندارم کسی و نیمه تنها شده ام می روی حال که چون پیکر سوزان شمع شعله سرا پا شده ام می روی حال که در وادی عشق و جنون واسق عذرا شده ام می روی حال که نا دیده خریدار آن گوهر یکتا شده ام می روی حال که در بهر تماشای من غرق تمنا شده ام می روی این همه تو مرا رسوا خواستی حال که رسوا شده ام می روی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:35 توسط فتانه |
|
|
مشخصات دلباختگان :
نام : تنها
نام خانوادگی : بی کس و بی باور
شغل : آوارگی و سر گردانی
رنگ مو : به رنگ برگ های خزان
رنگ چشم : به رنگ آرزوهای بی حاصل
قد : به بلندی غم
وزن : به سبکی 'گابرگهای شقایق
متولد سال : اندوه و غم
صادره از : حوزه ی بی محبتیها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:31 توسط فتانه |
|
|
فقط یک عکس می ماند فقط یک یاد می ماند فقط یک نام می ماند زبودنها فقط یک عشق می ماند ز هر گمگشته ای فقط یک نام نیکوئی یک روز می بینی که او رفته به جز یک شاخ از او نشانی نیست فقط بر روی قالی جای پایش را تو می بینی فقط بر روی کاغذ نقش خطش را تو می خوانی به هر جا بنگری او را نمی یابی به جز یک عکس یا یک یاد یا یک نام از گمگشته ات دیگر نشانی نیست به یادم باش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 21:39 توسط فتانه |
|
|
به جز یک دل ساده چیزی ندارم عزیز؟!خدا داده چیزی ندارم باد از شاخه ما پروین ریخت باز در کوچه ی ما نسرین ریخت ای تو چرا گلایه ات را به خدا نگفته ای ؟ حرف تو را قبول می کرد درست مثل من من و دل؟ چند نقطه جای سوال ؟ من کجا ؟ دل کجا ؟ کجا من و دل ؟ این دل سوخته ام طوفانیست تا ابد دیده من بارانیست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 21:24 توسط فتانه |
|
|
خدایا گناهم چیست؟
یک نگاه خدایا عذابم چیست؟ درد عشق و فراق یار خدایا همدمم کیست؟ تنهای تنهایی خدایا آخرم چیست؟ مرگ و نیستی خدایا غمخوارم کیست؟ وجود خویش و قلب فرسوده ات خدایا چه کسی زبانم را خواهد فهمید؟ هیچکس خدایا کجا می توانم آزاد حرف بزنم؟ در وادی مرگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:15 توسط فتانه |
|
|
مادرم این تو بودی که دستم را گرفتی پا به پایم با خودت بوردی
این تو بودی که محبت کردی و گوئی و گوئی علاقه را از من ربودی با بهترین وجه تو را می ستایم قدم به عالم محبت تو می گذارم وقتی که با نگاه های محبت آمیزت مرا بزرگ کردی می خواهم که از حاق و حنجره ام صدایی بزرگ برآرم که دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:10 توسط فتانه |
|
|
هر دوست که بی وفاست دشمن به از اوست هر نقره که کم بهاست آهن به از اوست هر کس که نمک خوردو نمکدان شکند در مذهب رندان جهان سگ به از اوست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:3 توسط فتانه |
|
|
انسان چیست؟
شنبه به دنیا می اید یکشنبه راه میرود دوشنبه عاشق میشود سه شنبه شکست میخورد چهارشنبه ازدواج میکند پنج شنبه به بستر بیماری میرود جمعه میمیرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:50 توسط فتانه |
|
|
از زمانی که دل ودیده به روی تو گشادم نقش هر ماهرخی را ز دل و دیده زدودم رنگ چشمان سیاه و لب می گون تو ای گل بی خود از خویشتنم کرد که از عشق سرودم پیش هر محرم و نا محرم و در کوچه و برزن قصه ی عاشقیم با کس و بیگانه نمودم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:46 توسط فتانه |
|
|
چارلی چاپلین به دخترش گفت:تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشان نده هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهوم نگاهت را نمی داند گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روز خواستی کسی را در قلبت جای بدهی سعی کن که فقط یه نفر باشه به او بگ. که تو را بیشتر از خودم و کم تر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:42 توسط فتانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
3- 3- 4 |
| پیوندها |
|
aria |
|
RSS
|